ایالات متحده فلات ایران

ایالات متحده فلات ایران

مهدی مطهرنیا

به جای پیش‌پرسه – مقدمه

من در بیان ایالات متحده “فلات ایران” نه ایران به این نکته پروا دارم که جهان زیست آینده بشریت با وجود مقاومت‌های موجود به دلایل بسیاری به سمت همگرایی‌های منطقه‌ای تمایل خواهد یافت. احتمال تصمیم آیین قدرت برای پیاده‌سازی سناریوی چهارم از نظم نوین جهانی که در مسیر مهاجرت از روی زمین به آسمان برای آینده متمایل است؛ این امر را ایجاب می‌کند.

این جهان به “جهان واقعیت موازی” نزدیک می‌شود. من با اشاره به “نقشه نمادین” و “سناریوی مکعب آینده زمین” به توضیح تقسیم جهان به شش منطقه قدرت در آینده می‌پردازم. این دیدگاه ممکن است به تحلیل‌های آینده‌پژوهی و جغرافیای سیاسی مربوط باشد که بر اساس آن، آینده جهان به‌طور گسترده به شش منطقه قدرت تقسیم خواهد شد. این تنها یکی از سناریوهای محتمل یا شدنی آینده است.

سناریوهای مشابه این معمولاً به دنبال بررسی احتمال تحولات بزرگ در نظم جهانی هستند که در آن قدرت‌های مختلف جغرافیایی یا اقتصادی به شکلی متفاوت از وضعیت کنونی تقسیم می‌شوند. “واقعیت موازی” و “نظم نوین” در این بحث‌ها معمولاً به روندهای جهانی‌سازی، ظهور قطب‌های قدرت جدید، و تغییرات در سیاست‌های جهانی اشاره دارد.

من به‌طور خاص به ایالات متحده فلات ایران اشاره کرده و این بخش می‌تواند به نقش ویژه‌ای که ایران در این سناریو خواهد داشت، اشاره داشته باشد. در اینجا، ممکن است ایران به‌عنوان یک بازیگر استراتژیک در تغییرات جهانی مطرح شود. من در هارتلند – ریملند بزرگ نیز به‌گونه‌ای دیگر به این نقش ایران و فلات ایران اشاره داشته‌ام.

در نهایت، این تحلیل‌ها معمولاً مبتنی بر دیدگاه‌های خاص آینده‌پژوهی هستند و نشان‌دهنده‌ سناریوهایی هستند که در آن نیروهای مختلف جهانی به سمت یک آینده پویاتر و پیچیده‌تر حرکت می‌کنند.

شش منطقه منطق جغرافیایی آینده در دوران نظم واقعیت موازی

در دیدگاه خود به تقسیم جهان به شش منطقه قدرت اشاره کرده‌ام که این تقسیم‌بندی بخشی از سناریوی “مکعب آینده زمین” است. برای درک بهتر این موضوع، ابتدا باید به توصیف این شش منطقه قدرت و تحلیل‌های مشابه در مورد آینده جهان و نظم نوین جهانی پرداخته شود. این تقسیم‌بندی به‌طور کلی می‌تواند مبتنی بر تحلیل‌های جغرافیای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی باشد.

ایالات متحده و غرب (آمریکای شمالی و اروپا)

ویژگی‌ها: قدرت نظامی و اقتصادی عظیم، تأثیرگذاری در سیاست‌های جهانی، سلطه بر نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، و سازمان ملل متحد.

نظرات مشابه: در تحلیل‌های جغرافیای سیاسی، بسیاری از تحلیلگران به این واقعیت اشاره دارند که ایالات متحده و کشورهای غربی به‌ویژه اتحادیه اروپا، به‌عنوان قطب‌های اصلی قدرت اقتصادی و نظامی در جهان باقی خواهند ماند. کلاوس شواب، رئیس داووس، معتقد است که دنیای آینده به سمت مدل‌های تکنولوژیک و اقتصادی جدید می‌رود که تحت سلطه کشورهای غربی قرار دارد.

چین و آسیای شرقی

ویژگی‌ها: رشد اقتصادی بی‌سابقه، نفوذ گسترده در بازارهای جهانی، توسعه فناوری و پیشرفت‌های نظامی.

نظرات مشابه: چین به‌عنوان یک قدرت نوظهور جهانی شناخته می‌شود و بسیاری از کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که در آینده نقش برجسته‌تری در سیاست‌های جهانی خواهد داشت. این موضوع در تحلیل‌های هنری کیسینجر و گراهام آلیسون در کتاب “Destined for War” مورد بحث قرار گرفته است.

منطقه فلات ایران (ایران و کشورهای اطراف آن)

ویژگی‌ها: ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای با تاریخ و فرهنگ غنی، و استراتژیک در جغرافیای جهانی، به‌ویژه در خاورمیانه. این منطقه دارای منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی ویژه و نفوذ سیاسی در کشورهای همسایه است.

نظرات مشابه: بسیاری از تحلیلگران به نقش ایران در شکل‌گیری نظم جدید جهانی اشاره می‌کنند. زبیگنیو برژینسکی در کتاب “The Grand Chessboard” ایران را به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی در معادلات ژئوپلیتیک جهانی معرفی کرده است.

هند و جنوب آسیا

ویژگی‌ها: رشد سریع اقتصادی، منابع انسانی بزرگ، و نقشی فزاینده در مسائل جهانی.

نظرات مشابه: هند به‌عنوان یک قدرت نوظهور با پتانسیل‌های فراوان در اقتصاد جهانی و سیاست‌های بین‌المللی شناخته می‌شود. بسیاری از تحلیلگران آینده‌پژوه پیش‌بینی می‌کنند که هند نقش بیشتری در ایجاد یک نظم جهانی متوازن خواهد داشت. این دیدگاه در آثار مادهو کیشور و کریشنا مورتی مطرح شده است.

روسیه و اوراسیا

ویژگی‌ها: قدرت نظامی بزرگ، منابع طبیعی، نفوذ در کشورهای اروپای شرقی و آسیای مرکزی، و موقعیت جغرافیایی استراتژیک.

نظرات مشابه: ولادیمیر پوتین در تحلیل‌های خود به اهمیت اوراسیا به‌عنوان یکی از مراکز قدرت جهانی اشاره کرده است. همچنین در تحلیل‌های جورج فریدمن در کتاب “The Next 100 Years” پیش‌بینی شده است که روسیه به‌عنوان یک قدرت نظامی و اقتصادی در آینده نزدیک در مرکز توجه قرار خواهد گرفت.

آفریقا و منطقه جنوب صحرای بزرگ

ویژگی‌ها: منابع طبیعی غنی، جمعیت جوان، رشد اقتصادی بالقوه، و چالش‌های سیاسی و اجتماعی.

نظرات مشابه: در سال‌های اخیر، توجه زیادی به پتانسیل‌های آفریقا در سیاست‌های جهانی شده است. نگونگ فوائو در کتاب خود، “Africa’s Turn” پیش‌بینی کرده است که آفریقا می‌تواند در آینده به‌عنوان یک منطقه قدرت اقتصادی و سیاسی ظهور کند.

با تقسیم‌بندی جهان به شش منطقه قدرت، به‌طور ضمنی اشاره به آینده‌ای دارم که در آن قدرت‌ها و هویت‌های مختلف جغرافیایی و اقتصادی در یک شبکه پیچیده و متقابل به تعامل می‌پردازند. این مدل شبیه به برخی از سناریوهای دیگر در حوزه‌های جغرافیای سیاسی است که آینده را به شکل قطب‌بندی‌های متفاوتی پیش‌بینی می‌کنند.

در این میان؛ ایالات فدرال فلات ایران می‌توانند در پرتو به هم‌پیوندی معنادار و تعریف‌شده‌ی موجود در عصر هوش مصنوعی و به انجام رساندن رهیافت‌های استراتژیک در جهت برقراری ارتباطی گسترده در باند پر پهنای روابط تاریخی – عینی، عاطفی – تمدنی همراه با ایجاد محیط مناسبی برای ادراک متقابل ذهنی – استراتژیک با گام‌های کوچک اما پیگیر و مداوم زمینه پرور منطقه‌ای از جغرافیای آینده شوند که لنگر ثبات و صلح در آینده جهان و سپر ژئوپلتیکی در برابر نابسامانی بین‌المللی در خود و مناطق حائل پیرامونی باشد.

این دیدگاه‌ها و تحلیل‌ها همگی به مسأله‌ پیچیدگی و تحول‌پذیری نظم جهانی در قرن 21 می‌پردازند، که در آن نیروهای مختلف تلاش می‌کنند تا تأثیرگذار باشند و با یکدیگر تعامل کنند.

من در سال 2016 به روشنی بیان کردم که مکعب شش‌گانه حرکت ترامپ در 2016 تا 2020 چه خواهد بود:

پارادایم آشوب

دکترین بازیگر دیوانه

سیاست کلان ابهام و پیچیدگی

استراتژی جوجیتسو

تاکتیک تحریک، جاخالی دادن، و پرتاب کردن یا ضربه زدن

تکنیک رسانه

اکنون ترامپ به دنبال پیاده‌سازی سناریوی نهایی نظم آینده جهانی به ریاست جمهوری رسیده است و تا سال 2028 با مکعب زیر پی خواهد رفت:

💢 مکعب کنش ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری:

پارادایم: اتوریته تهاجمی

دکترین: جنگ اقتصادی و فشار دیپلماتیک

سیاست کلان: پیچیدگی در انزواگرایی فعال و اولویت‌دهی به منافع ملی

استراتژی: فشار و تقابل

تاکتیک: تحریک و بهره‌برداری از بحران‌ها

تکنیک: رسانه‌ای کردن بحران‌ها و استفاده از شبکه‌های اجتماعی

اکنون فارن پالیسی به بازیگر دیوانه اشاره دارد و می‌نویسد: «زمانی‌که ترامپ برای اولین بار در سال ۲۰۱۶ نامزد ریاست جمهوری ایالات متحده شد، در بسیاری از مواقع، به معنای واقعی کلمه «دیوانه» به نظر می‌رسید اما آیا او می‌تواند باز هم نقش دیوانه را بازی کند؟»

نظریه مرد دیوانه از کجا آمده؟

نگارنده می‌نویسد که ترامپ متفاوت از رؤسای‌جمهور پس از جنگ سرد به نظر می‌رسید، اما احساسات او بازتاب «ریچارد نیکسون» بود که او نیز دوست داشت به معنای واقعی کلمه دیوانه باشد. در واقع، به گفته کارمکندش، نیکسون اصطلاح «نظریه مرد دیوانه» را ابداع کرد و توضیح داد که او می‌خواهد ویتنام بفهمد که او قادر به انجام هر کاری برای پایان دادن به جنگ است – حتی استفاده از سلاح هسته‌ای.

نظریه مرد دیوانه بر این اساس است که رهبری طوری رفتار کند انگار می‌تواند تقریباً هر کاری را انجام دهد، به این ترتیب شانس بیشتری برای متقاعد کردن سایر بازیگران جهانی برای دادن امتیازاتی دارد که در غیر این صورت نمی‌تواند بگیرد.

نیکسون بعدها این گفت‌وگو را انکار کرد، اما ایده نظریه مرد دیوانه یک اصل و نسب فکری دارد که به «نیکولو ماکیاولی» می‌رسد. علاوه بر این، ادبیات علمی در مورد این نظریه در سال‌های اخیر تغییر کرده و نشان می‌دهد که تحت شرایط خاص، چنین بازی‌سازی ممکن است برای فردی در موقعیت ترامپ کارساز باشد. آیا تئوری ترامپ دیوانه می‌تواند آنقدر کارآمد باشد؟


مرد دیوانه در دوره اول حضور در کاخ سفید

طبق این گزارش، ترامپ در برخی موارد در دوره اول ریاست جمهوری خود، عمداً به عنوان یک دیوانه شهرت پیدا کرد. این به وضوح در رویکردهای او در قبال کره شمالی و جنوبی نمایان شد.

در بیشتر سال ۲۰۱۷، ترامپ لفاظی‌های خود را نسبت به کره شمالی تشدید کرد و در ماه اوت به خبرنگاران گفت: «کره شمالی بهتر است دیگر تهدیدی علیه ایالات متحده نداشته باشد. آن‌ها با آتش، خشم و قدرتی بزرگ مواجه خواهند شد، چیزی که جهان تا به حال ندیده است.»

ترامپ یک ماه بعد در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، «کیم جونگ اون» رهبر کره شمالی را «مرد موشکی» نامید و قول داد که ایالات متحده می‌تواند «کره شمالی را به طور کامل نابود کند.»


رویکرد مرد دیوانه ترامپ به کره جنوبی نیز کشیده شد.

در سال ۲۰۱۷، دولت او به دنبال مذاکره مجدد در مورد مفاد توافقنامه تجارت آزاد آمریکا و کره بود. «جاناتان سوان» طی مطلبی در وبگاه آکسیوس گزارش داد که ترامپ صراحتاً به «رابرت لایتیزر» مذاکره‌کننده ارشد تجاری دستور داد که به همتایان کره جنوبی خود بگوید که ترامپ یک دیوانه است.

ترامپ به مذاکره‌کننده ارشد خود گفت: «شما به آن‌ها بگویید این مرد آن‌قدر دیوانه است که می‌تواند هر لحظه از آن خارج شود… اگر اکنون امتیاز ندهید، این مرد دیوانه از معامله خارج خواهد شد.»

سوان همچنین خاطرنشان کرد: «بسیاری از رهبران جهان فکر می‌کنند رئیس‌جمهور دیوانه است و به نظر می‌رسد که او شهرت دیوانه را به عنوان یک دارایی می‌داند.»


ترامپ در مسابقات UFC در نیویورک

ترامپ در ازای سه دیداری که فراتر از برخی عکس‌گرفتن‌های پر سر و صدا بود، از تمسخر کیم خودداری کرد. توافقنامه تجارت آزاد با موفقیت مورد مذاکره مجدد قرار گرفت، اگرچه تغییرات در این قرارداد جزئی بود.

با این حال، دستیاران رئیس‌جمهور سابق و آینده می‌توانند استدلال کنند که ترامپ برای ایالات متحده خوب عمل کرده است. ترامپ به‌رغم همه هیاهوها و سر و صداهایش، امتیازات تجاری متوسطی را از کره جنوبی و توقفی کوتاه در آزمایش‌های موشکی کره شمالی دریافت کرد، همه اینها بدون اینکه مجبور باشد تهدیدهای به ظاهر دیوانه‌وار خود را اجرا کند.


تحلیل نظریه «مرد دیوانه» و تأثیر آن در سیاست‌های دونالد ترامپ

نظریه مرد دیوانه

نظریه مرد دیوانه، که به ریچارد نیکسون نسبت داده می‌شود، به این ایده اشاره دارد که یک رهبر باید به گونه‌ای رفتار کند که نشان دهد قادر به انجام هر عملی، حتی استفاده از سلاح هسته‌ای، است. این رفتار می‌تواند به رهبری کمک کند تا امتیازاتی از دیگر بازیگران جهانی بگیرد که در شرایط عادی ممکن نیست.

ترامپ و دیوانگی

دولت ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، به‌خصوص در مواجهه با کره شمالی، به شکل قابل‌توجهی از این نظریه استفاده کرد. لفاظی‌های تند و خشمگین او به‌ویژه در سال ۲۰۱۷، نشان‌دهنده‌ این است که او به‌دنبال ایجاد تصویری از یک رهبر غیرقابل پیش‌بینی بود. او با عباراتی مانند «آتش و خشم» به کره شمالی هشدار داد و در مجمع عمومی سازمان ملل، کیم جونگ اون را «مرد موشکی» نامید.


تأثیر بر سیاست خارجی

استفاده از این رویکرد به‌ویژه در مذاکرات تجاری و دیپلماتیک با کره جنوبی نیز مشهود بود. ترامپ به مذاکره‌کنندگان خود گفت که باید به مقامات کره جنوبی بگویند او «دیوانه» است و می‌تواند هر لحظه از مذاکرات خارج شود. این استراتژی به‌ظاهر دیوانه‌وار، به ترامپ اجازه داد تا برخی امتیازات تجاری را از کره جنوبی بدست آورد.

پارادایم و دکترین ترامپ

به‌طور کلی، می‌توان دکترین ترامپ را به‌عنوان یک «جنگ اقتصادی و فشار دیپلماتیک» توصیف کرد. در این راستا، او با استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، به تحریک بحران‌ها و بهره‌برداری از آن‌ها پرداخت. این رویکرد باعث شده تا او تحت عنوان یک رهبر «غیرقابل پیش‌بینی» شناخته شود.

نظریه مرد دیوانه به‌عنوان یک استراتژی در سیاست خارجی، به ترامپ امکان داد تا به‌طور مؤثری بر روی دیگر کشورها فشار وارد کند و امتیازات خود را افزایش دهد. اما این سؤال باقی می‌ماند که آیا این استراتژی در دوره دوم ریاست‌جمهوری او نیز کارآمد خواهد بود یا خیر؟

این تحلیل به بررسی نقش ترامپ در تبدیل نظریه مرد دیوانه به یک ابزار عملی در سیاست خارجی پرداخته و تأثیرات آن را در تعاملات بین‌المللی بررسی می‌کند.


تحلیل مراحل شش‌گانه مکعب کنش ترامپ در 2024 تا 2028 در زمینه تشکیل ایالات متحده فلات ایران

من با توجه به نظریه‌های ژئوپلتیک و شرایط منطقه‌ای، ابعاد مختلفی را برای تحلیل رفتارهای سیاسی و نظامی کشورها مطرح می‌کنم. از این منظر، ایالات متحده به‌عنوان یک بازیگر تعادل‌بخش و ثبات‌دهنده در فلات ایران می‌تواند مؤلفه‌های زیر را در نظر بگیرد:

پارادایم: اتوریته تهاجمی

این پارادایم نشان‌دهندهٔ تمایل ایالات متحده به به‌کارگیری قدرت و نفوذ خود به‌منظور ایجاد تعادل در منطقه است. با اتوریته تهاجمی، آمریکا می‌تواند به‌عنوان یک نیروی ثبات‌بخش عمل کند، اما باید مراقب باشد که این رویکرد به تنش‌های بیشتر منجر نشود.

دکترین: جنگ اقتصادی و فشار دیپلماتیک

این دکترین به معنای استفاده از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک به‌عنوان راهی برای تأثیرگذاری بر رفتار بازیگران منطقه‌ای است. برای تشکیل ایالات متحده فلات ایران، ایجاد فشار اقتصادی می‌تواند به تغییر رفتار کشورهایی که به‌دنبال بی‌ثباتی هستند، کمک کند.

سیاست کلان: پیچیدگی در انزواگرایی فعال و اولویت‌دهی به منافع ملی

ایالات متحده باید در سیاست‌های خود پیچیدگی را مدنظر قرار دهد. انزواگرایی فعال به معنای جلوگیری از مداخلات غیرضروری در امور داخلی کشورها و تمرکز بر منافع ملی است. این رویکرد می‌تواند به تقویت ثبات در فلات ایران کمک کند.

استراتژی: فشار و تقابل

استراتژی فشار و تقابل، ایالات متحده را قادر می‌سازد تا با تهدیدات و چالش‌های موجود در منطقه مقابله کند. این رویکرد می‌تواند برای ایجاد یک محیط امن و پایدار در فلات ایران مؤثر باشد.

تاکتیک: تحریک و بهره‌برداری از بحران‌ها

در شرایط خاص، تحریک بحران‌ها می‌تواند به ایالات متحده کمک کند تا نفوذ خود را در منطقه افزایش دهد. با این حال، باید به‌دقت برنامه‌ریزی شود تا این رویکرد به بی‌ثباتی بیشتر منجر نشود.

تکنیک: رسانه‌ای کردن بحران‌ها و استفاده از شبکه‌های اجتماعی

استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به‌منظور ایجاد روایت‌های مطلوب و تأثیرگذاری بر افکار عمومی می‌تواند به ایالات متحده کمک کند تا نقش خود را به‌عنوان یک بازیگر ثبات‌دهنده تقویت کند. این تکنیک می‌تواند به شکل‌گیری تصویر مثبت از ایالات متحده در میان مردم منطقه کمک کند.


مراحل شش‌گانه که تحت عنوان مکعب کنش ترامپ مطرح شد در زمینه تشکیل ایالات متحده فلات ایران به‌عنوان یک ژئوپلتیک تعادل‌بخش و ثبات‌دهنده، نیازمند یک رویکرد متوازن و هوشمندانه است. با استفاده از اتوریته تهاجمی، دکترین‌های اقتصادی، و ابزارهای رسانه‌ای، ایالات متحده می‌تواند به ایجاد ثبات در فلات ایران کمک کند، در حالی که باید از تنش‌زا بودن اقدامات خود جلوگیری کند. این تعادل می‌تواند به شکل‌گیری یک محیط امن و پایدار در منطقه منجر شود.


با توجه به مکعب کنش ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری و پارامترهای ذکر شده، می‌توان رفتار و کنش ایران در برابر او را به صورت زیر تحلیل کرد:

ابعاد شش‌گانه‌ی تقابلی ایران:

پارادایم: اتوریته تهاجمی

کنش ایران: تقویت قدرت نظامی و دفاعی به‌عنوان پاسخی به تهدیدات تهاجمی. ایران ممکن است در پی تقویت قدرت بازدارندگی خود باشد.

دکترین: جنگ اقتصادی و فشار دیپلماتیک

کنش ایران: افزایش تلاش‌ها برای دور زدن تحریم‌ها و ایجاد ائتلاف‌های جدید دیپلماتیک با کشورهای هم‌پیمان و مخالف آمریکا.

سیاست کلان: پیچیدگی در انزواگرایی فعال و اولویت‌دهی به منافع ملی

کنش ایران: تلاش برای حفظ روابط با کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به‌منظور کاهش انزوا و تقویت منافع ملی.

استراتژی: فشار و تقابل

کنش ایران: استفاده از ابزارهای مختلف نظیر تهدید به بسته شدن تنگه هرمز یا تقویت نفوذ در عراق و سوریه به‌منظور ایجاد فشار بر ایالات متحده.

تاکتیک: تحریک و بهره‌برداری از بحران‌ها

کنش ایران: استفاده از بحران‌های داخلی و منطقه‌ای به نفع خود، نظیر حمایت از گروه‌های مقاومت و ایجاد بی‌ثباتی در مناطق تحت نفوذ آمریکا.

تکنیک: رسانه‌ای کردن بحران‌ها و استفاده از شبکه‌های اجتماعی

کنش ایران: ایجاد روایت‌های مثبت از وضعیت داخلی و خارجی خود، و بهره‌برداری از شبکه‌های اجتماعی برای بسیج افکار عمومی و تقویت دیدگاه‌ها.


به این ترتیب و در ظاهر ایران با توجه به کنش‌های ترامپ، می‌تواند بر روی تقویت ساختارهای دفاعی، دیپلماسی فعال و پاسخ‌های غیرمستقیم به فشارهای اقتصادی تمرکز کند. این رویکردها می‌توانند به ایران کمک کنند تا در برابر فشارهای بین‌المللی و تحولات آتی واکنش مناسبی نشان دهد. اما پرسش این است که آیا هرکدام از این موارد شش‌گانه‌ی مکعب بدیل جمهوری اسلامی ایران در برابر ترامپ تا چه اندازه پتانسیل‌های واقعی در واقعیت برای انجام دارا هستند؟


در همین حال سناریوی بدیل مردم ایران چه می‌تواند باشد تا آینده‌ی خود و منطقه را به سمت صلح و ثبات رهنمون کنند؟ پاسخ به این پرسش برای آینده ایران و ایران آینده بسی مهم است.

اندیشکده آینده‌نگری سیمرغ

Leave a Comment

Scroll to Top